مرثیه ای برای یک رویا

فاطی کماندو!

زن بسیجیه می میره، میاد به خواب دخترش میگه: دخترم کار خوب نکن، من توی بهشت حوری شدم، وقت نمی کنم شورتمو بکشم بالا.

مه 3, 2010 نوشته‌شده به دست | اجتماعي | بیان دیدگاه

اونايي كه در خط امام نيستن و عكس امام رو پاره ميكنن…

يادش بخير!

ميفرمايد:

«والاه، به خدا قسم، اين انخلاب! مفت و مجانی به دست ما نيومده… ما بايد پاسدار خون شهدا باشيم! پاسدار خون شهدا باشيم…

اونايي كه

در خط امام نيستن!

خون شهدا رو پايمال ميكنن

اي …م تو … … يَك يَكشون

…م تو … …. يَك يَكشون

خدا شاهده!!!

پ.ن: در تاييد فرمايشات ايشون ميخواستم بگم:

اونايي كه … در خط امام نيستن، عكس امام رو پاره ميكنن، اي …………………………  خدا شاهده!

دسامبر 15, 2009 نوشته‌شده به دست | سياسي, طنز سیاسی | , , , , | بیان دیدگاه

جمعه در نمایشگاه مطبوعات حاضر شویم

خبر سایت تابناک را در اینجا بخوانید.

خلاصه خبر این است که سایتی به نام موج قانون غرفه ای در نمایشگاه مطبوعات در اختیار گرفته و به جمع آوری شکایات مردمی! از میرحسین موسوی-رییس جمهور منتخب مردم در انتخابات دهم ریاست جمهوری- مشغول میباشد. صرف نظر از وقاحت بیش از حد کودتاچیان که دیگر حتی صدای سایتهایی مانند تابناک را هم درآورده ، نکته ای جالب و ظریف در این میان به چشم میخورد.

آیا این اشخاص احتمال نمیدهند که ممکن است طرفداران موج سبز در غرفه حاضر شوند و آنجا را بر سر صاحبانش خراب کنند؟ ویا اینکه خیالشان راحت است که موج سبز درحال فروکش کردن و خوابیدن است که اینطور بی پروا و علنی به کارهایی میپردازند که در هیچ جای تاریخ سابقه ای ندارد؟؟

چرا موج سبز و مردمی که ادعا دارند که رایشان دزدیده شده، هیچ واکنشی به این کارها نشان نمیدهند؟ آیا تمامی فعالیت مدنی و حضور اجتماعی موج سبز بایستی به شرکت در راهپیماییهای حکومتی و از قبل تعیین شده که هرچند ماه یکبار برگزار میشود خلاصه شود؟ چرا نباید فعال تر عمل کرد و به خصوص در جاهایی که کودتاچیان فکرش را هم نمیکنند حاضر شد و خودی نشان داد؟

به عنوان یک پیشنهاد میخواهم بگویم که: هرکسی که خود را ازموج سبز میداند، هرکسی که بر این باور است که رایش را دزدیده اند و هرکس که به این یقین رسیده است که در کشور ایران، کودتایی نظامی و تمام عیار برعلیه مردم و خواسته شان صورت پذیرفته است، بایستی به این موضوع به هرشکل ممکن و درهرزمان میسر، واکنشی درخور و مناسب نشان دهد. این واکنش لزوما فقط در شرکت در راهپیمایی 13 آبان و بعد هم 22 بهمن نباید ظهور کند، بلکه میتوانیم – همه ما- روز جمعه و در یک اقدام هماهنگ شده، بدون هیچگونه درگیری و تجمعی حتی، در نمایشگاه مطبوعات حاضر شویم، در غرفه موسوم به موج قانون حاضر شویم، و شکایت خود را بر علیه محمود احمدی نژاد که بر علیه ملت و رای مردم کودتا نموده است، اعلام بداریم. تنها و تنها با نوشتن یک جمله در دفتر این سایت:

» اینجانب از آقای محمود احمدینژاد، به دلیل کودتا برعلیه ملت و رای مردم شکایت دارم. خواهشمند است رای ما را پس بگیرید.»

آیا موج سبز میتواند در یک روز 100 هزار شکایت از رییس دولت غیرقانونی کودتا، در جلوی چشم عوامل کودتا به ثبت برساند؟

اگر همه دست به دست هم بدهیم، این مهم شدنی است. دست به کار شویم.

اکتبر 21, 2009 نوشته‌شده به دست | سياسي | , , , | ۱ دیدگاه

فرزند ملت يا عقده حقارت؟!

خبر اين است: «جمعي از دانشجويان مستقل دانشگاه هاي ايران، خاطراتي از محمود احمدي نژاد را گردآوري کردند. اين خاطرات که در 250 بند تنظيم شده، از سوي «رجانيوز» سايت حامي دولت با عنوان «فرزند ملت» منتشر شده است!»

بنا بر اين گزارش اين خاطرات طي گفت وگوي دانشجويان با وزرا، منشي و راننده احمدي‌نژاد در زمان شهرداري و معاونان و مسوولان دفتري احمدي نژاد گردآوري شده است. بخشي از اين روايات را در اينجا بخوانيد.

از آنجائيكه دروغ، تزوير، قلب واقعيت و انكار حقايق، وارونه جلوه دادن مسائل و كتمان بديهيات از اصلي ترين شاخصه هاي اخلاقي و رفتاري رييس دولت كودتا و همراهان و همفكران وي ميباشد؛ و باز از آنجا كه مشكلات و نقصانهاي روحي و رواني نامبردگان، سطح فكر و فهم و شعور و نيز معضلات اخلاقي و انساني ايشان بر كسي پوشيده نيست، بر آن شديم تا اصل و واقعيت اين ماجراها را – آنطور كه حقيقتاً رخ داده- براي اولين بار در اينجا منتشر كنيم.

شايان ذكر است كه در پاره اي موارد به جهت رعايت شئونات اخلاقي از آوردن دقيق برخي كلمات و عبارات و اصطلاحات معذور ميباشيم و بر حكم «العاقل يكفيه الاشاره» اشاره اي به مطلب مورد نظر كرده و برداشت كامل را به عهده خواننده گرامي ميگذاريم:

- احمدي نژاد شاعر!

از سفر استاني مشهد برمي گشتيم. وقت پياده شدن از هواپيما، دکتر احمدي نژاد چند ورق کاغذ به من داد تا نگه دارم. روي کاغذها دست خط دکتر بود. نميدانم اين جملات و اشعار را در كجا شنيده بود و برايش جالب آمده بود كه يادداشت نمايد: «احمدي دروغگو! شصت و سه درصدت كو؟» ، «احمدي به هوش باش، اين آخرين پيامه، ملت سبز ايران، آماده قيامه»، «رفتگر، رفتگر، محمودو بردار ببر!»، «اگر اوباش منم، چماق به دستان تو چيست؟»، «محمود خائن، آواره گردي، خاك وطن را، ويرانه كردي، كشتي جوانان وطن، آه و واويلا، كردي هزاران در كفن، آه و واويلا، مرگ بر تو، مرگ برتو»، «ما اهل كوفه نيستيم، پشت يزيد بايستيم»، «خس و خاشاك تويي، پست تر از خاك تويي، خس و خاشاك تويي، دشمن اين خاك تويي»، » توپ، تانك، فشفشه/احمدنژاد….شه!» داشتم يواشكي ميخواندمشان كه دكتر ناليد: «مهردادي! مادر….، حال ميكني چه شعراي بامزه اي گير آوردم و جمع كردم؟ خيلي باحالن ها… گفتم: آره دكتر! فقط نفهميدم اينا راجع به چي هست؟ فرمودند: والله منم نفهميدم هنوز! هرچه هست خيلي به دل آدم ميچسبه شعراش… مخصوصاً اين آخريش: «توپ، تانك، فشفشه…»

- در جشن کتاب سال آقاي حداد و دکتر با هم حضور داشتند. بعد از سخنراني آقاي حداد، در حين بالا رفتن دکتر از پله هاي سن، دكتر به شوخي انگشتي به ماتحت آقاي حداد رسانيد و رفت. آقاي حداد که خودش هم اديب است، با يک حالت شعفي در گوشم گفت: «قند و نبات است پدرسوخته! باب لواط است پدرسوخته!»

- در زمان تصدي شهرداري يک بار در زمستان از راننده اش خواست يک پارو بخرد و بگذارد داخل ماشين. راننده با تصور اينکه دکتر طبق معمول مزخرفي گفته و خودش هم بعد يادش نمي آيد، قضيه را فراموش کرد. چند روز بعد دکتر از راننده پرسيد پارو را خريده يا نه؟ راننده پارو را تهيه کرده و پشت ماشين گذاشت، اما هنوز نمي دانسته پارو به چه کار دکتر مي آيد تا اينکه در يك بعد از ظهر برفي، دكتر به راننده اش ميگويد كه يك نفر همراه با خود برداشته و به اتفاق دكتر 3 نفري عازم ماموريتي شوند. دكتر ماشين را به سمت محله هاي پايين شهر هدايت ميكند. پس از اينكه به كوچه دلخواه دكتر ميرسند، دكتر تيم را سازمان دهي ميكند. پارو را به دست راننده ميدهد، به او ميگويد كه فرياد بزند»برف»، به نفر دوم ميگويد كه فرياد بزند»پارو» و خودش نيز فريادي ديگر سر ميدهد. هنوز دقيقه اي از شروع عمليات نگذشته بوده كه ده ها سر از پنجره منازل بيرون مي آيد و تقاضاي «برفي» و «پارويي» ميكنند. راننده بيچاره و همراهش تا پاسي از شب برفهاي منازل را پارو ميكرده اند و دكتر بينوا تك و تنها همچنان در وسط كوچه فرياد سوم مخصوصش را سر ميداده… هنوز كه هنوزست بچه هاي حفاظت در حل اين معما مانده اند كه حكمت فريادهاي دكتر و پارو كردن برف تا نيمه شب توسط راننده مفلوك در چه بوده است؟!!

mahmud

- دکتر گاهي تسبيح، انگشتر و حتي کاپشني را که مي پوشد، هديه مي دهد. يعني مردم نامه مي نويسند، از او مي خواهند، او هم از ما کارمندان دفتر مي خواهد به آدرس درخواست کننده پست کنيم. يكبار يادم هست كه شخصي نامه اي نوشته بود و همه لباسهاي دكتر را كه تنش بود درخواست كرده بود، ادعا كرده بود كه برهنه است و هيچ چيزي حتي براي ستر عورت ندارد. دكتر بينوا نيز همه را درآورد و داخل كيسه اي گذاشت و به بچه هاي حفاظت گفت كه برايش لنگي بياورند تا خود را بپوشاند. در همين اثنا مسوول دفتر آقا، حاج آقاي محمدي گلپايگاني سرزده وارد ستاد رياست جمهوري شدند. قيافه شان از ديدن دكتر- درحاليكه با يكدستش جلوي خود را نگه داشته بود و با دست ديگر سعي ميكرد لنگ را به كمرش گره بزند- ديدني شده بود! دست آخر هم كه گره لنگ دكتر ناغافل باز شد و به زمين افتاد و… خيلي روز به يادماندني و شيريني بود!

- دکتر بين غذاها آش را خيلي دوست دارد. چون دستپخت خوبي دارد، خودش هم اين غذا را آن موقع که فرصت داشت،درست مي کرد. يادم هست در زمان شهرداري، يكبار دكتر افطاري داد در اداره و اصرار كرده بود كه از آش دستپختش بايد همه كارمنداي شهرداري حتما بخورند. يادش به خير! حدود يك هفته ساختمان شهرداري به دليل اسهال شديد پرسنل به كل تعطيل بود. قرار شد اين مدت را مرخصي تشويقي از طرف دكتر به پرسنل زحمتكش شهرداري محسوب كنند!

- يکي از وزرايي که در خيابان پاستور و در همسايگي دکتر زندگي مي کند، تعريف مي کرد؛ يکي از جمعه هاي ماه رمضان بود. دم افطار در زدند. آيفون را که برداشتم، ديدم كسي پشت در نيست. گفتم حتما اشتباهي شده. يك دقيقه بعد دوباره زنگ زدند. باز هم آيفون را برداشتم و ديدم كسي پشت در نيست. اين ماجرا 3-4 بار تكرار شد. بار آخر پشت در رفتم و به محض به صدا دراومدن زنگ، به سرعت درب منزل را باز كردم. ديدم دکتر پشت در است با يک کاسه آش. به محضي كه من را ديد، كاسه آش را پرت كرد طرف صورت من و در رفت! بعداً گفت كه اين شوخي را در تلويزيون ديده بوده و خيلي دلش ميخواسته با يه نفر اين كار رو بكنه! ظاهراً با تعدادي ديگر از همسايه ها هم همينكارو كرده بوده تا اينكه پشت در منزل عوضعلي كردان غافلگير شده بود و عوضعلي بيشرف بي ناموس هم حسابي از خجالت دكتر در اومده بود! البته خود عوضعلي بعدها ادعا ميكرد كه شب بود و تاريك بود و خدا شاهده من نفهميدم كه كي بود، فقط حس ميكردم كه خيلي زيادي داره دست و پا ميزنه!

APTOPIX IRAQ IRAN

- ارادت احمدي نژاد به امام زمان(عج)

يک بار يکي از روحانيون با لحن طلبکارانه يي به دکتر اعتراض کرد؛ «براي چه و به چه حقي اين همه در مورد امام زمان حرف مي زني؟ شما حق نداري، من اجازه نمي دهم!» دکتر بلافاصله بيلاخي نشون داد و گفت: «آخه خوار..ده! مگر امام زمان را خريدي؟ حرف ميزنم كه ميزنم! به …رم كه حرف ميزنم! سنه نه؟ بدم بفرستنت لاي دست ننه ت؟» روحاني مزبور نيز خود را ازتك و تا نينداخت و در جواب دكتر شيشكي بست! داشت دعوا بيخ پيدا ميكرد كه خوشبختانه بچه هاي حفاظت رسيدن و غائله رو خوابوندن! دكتر ولي همچنان لاي دست و پاي بچه هاي حفاظت دست و پا ميزد و خط و نشون ميكشيد. روحاني بدبخت رو هم حسابي مشت و مالش دادن تا خوب شيرفهمش بشه كه از اين به بعد به اندازه ي سايز دهنش شكر بخوره!

خانواده احمدي نژاد

- پدر دکتر نه محافظي داشت و نه محل زندگي خاصي. دم در يک چارپايه مي گذاشت، مي نشست روي آن و با مردم محل خوش و بش مي کرد. انگار نه انگار که پدر رئيس جمهور مملکت است. يادم هست يكي از همسايگان تعريف ميكرد كه يكبار يك عابري به پدر دكتر اعتراض كرده بود كه: «مردكه خر نفهم! خجالت نميكشي با شورت ماماندوز و پيرهن ركابي با 70 سال سن اومدي نشستي وسط كوچه زنگوله ميزني؟ آخه زن و بچه مردم رد ميشن از اينجا! خب خجالت بكش پير سگ خرفت!» و خلاصه حسابي جوش آورده بوده طرف. تا اينكه بالاخره همسايه ها جمع شده بودن و به يارو شيرفهم كرده بودن كه بابا اين بنده خدا از مغز مرخصه كاملا! از قديم هم كه گفتن بر ديوانه حرجي نيست و او هم كه تكليفش مشخصه! همسايه ها هم ديگه از ترس جونشون مجبورن كثافتكاريهاشو نديده بگيرن و به روي خودشون نيارن و شما هم زودتر بزن به چاك تا دارو دسته پسر عربده كش و روانيش پيدا نشده! خلاصه اون عابر بيچاره هم دمشو گذاشته بود روي كولش و جيم زده بود، هرچند كه بچه هاي حفاظت هنوزم دنبالش ميگردن تا پيداش كنن ونشونش بدن ماماندوز چيه وبه چه كاري مياد!

Ahmadinejad_kooch

- خط تلفن پسر دکتر اعتباري 0919 است. تازه همين هم زياديشه خداوكيلي! پسره الدنگ خنگ رو 2 ساله داريم باهاش كار ميكنيم تا فرق گوشت كوبيده رو با مهتويات كاسه توالت فرنگي بفهمه، هنوزم كه هنوزه وقتايي كه خيلي گشنه ش ميشه بدو بدو ميره دستشويي فرنگي دفترستاد رياست جمهوري! حالا شما انصاف بدين آخه اين آدم اصلاً به موبايل احتياجي داره؟ همين اعتباري رو هم به هواي ديدن فايلهاي بلوتوث گوشي يكي از بچه هاي حفاظت ازش دزديده. بيچاره 2-3 روز دنبال گوشيش ميگشت، بعد كه فهميد دست تخم جن دكتر افتاده گوشيش، خودش بي سروصدا موضوع رو درز گرفت و صدايش رو درنياورد. هرچند كه يه مدته باهاش حسابي گرم گرفته! ديروز خودم شنيدم كه داشت بهش ميگفت: «عموجون! كلاس چندمي؟»

- وقتي شهردار بود، در سفرهاي درون شهري اگر بچه ها بيسکويتي چيزي تعارفش مي کردند، اول مي پرسيد مال اداره است يا شخصي است؟ اگر مال اداره بود، بسته اش را با جا ميگرفت ميذاشت توي كيفش! اگر بچه هاي ديگه هم چيزي همراهشون بود همه رو جمع ميكرد و ميچپوند توي كيفش! ميگفت وصيت پدر مرحوممه كه اموال ادارات و دولت را تا ميتونم بچپونم توي كيفم! ما كه هيچ وقت نفهميديم اين ديگه چجور وصيتي بوده! پدرش هم 3 سال بعد فوت كرد! خدا بيامرزدش.

- دکتر معمولاً وقتي مطلبي مي خواهد بنويسد، حداکثر استفاده را از کاغذ دم دستش مي برد. پاکت هاي نامه را آرام و با احتياط باز مي کند که آسيبي نبيند و بعد از پشت آنها هم براي نوشتن استفاده مي کند و دور نمي اندازد. به کارمندها و منشي هاي دفترش هم سفارش کرده از پشت کاغذهاي باطله که سفيد و قابل استفاده است، استفاده کنند. يادم هست يكبار آقاي حداد كه اون موقع رييس مجلس بود، با صورت برافروخته و بسيار عصباني اومدن ستاد و بدون سلام و عليك مستقيم رفتن توي دفتر دكتر. ماها همه چسبيديم پشت در كه بشنويم ببينيم موضوع از چه قراره؟ شنيديم كه آقاي حداد داشت داد ميزد كه : «آخه خاك بر سر عقده ننگ و حقارتت بكنن! خب الاغ! آخه تو كه ميخواي متمم بودجه رو بفرستي مجلس، ميميري پشت كاغذاتو هم يكبار نگاه كني؟ برداشتي متمم بودجه رو پشت عكس ….هايي كه پسر الدنگت پرينت گرفته توي ستاد، نوشتي و با افتخار فرستادي واسه مجلس؟ روي پاكتش هم با تاكيد نوشتي كه به تعداد نمايندگان محترم كپي گرفته شود؟؟ حالا اگه راست ميگي پاشو بيا خودت برو رسايي و كوچكزاده و فاطي آليا رو از توي دستشويي هاي مجلس بكش بيرون! مجلس از رسميت افتاده! حالا من چه گهي بخورم آخه؟»

1jonjn

- بعد از بدرقه رسمي رئيس جمهور يکي از کشورها در باغ رياست جمهوري، به سمت دفتر برمي گشتيم. يکدفعه دکتر چند قدم عقب برگشت، خم شد از روي زمين چيزي برداشت، گرفت طرف من که مسوول تشريفات بودم. ديدم تكه كاغذي است كه گويا از جيب رييس جمهور مزبور – شايد هم به عمد- به زمين افتاده بود. رويش نوشته بود:”Shut the fuck off, asshole!” فرمودند: «ممدحسن! چي نوشته اين يارو؟» گفتم: «هيچ قربان! تصدق جنابعالي رفته است!» فرمود: «خودم هم همين حدس رو ميزدم! واقعا احسنت به اين هوش و فراست ما! مگه نه؟»

حافظه قوي دکتر ، رئيس جمهور کومور و مصباح يزدي

- رئيس جمهور کومور، مسلمان و شيعه است. در ايران درس خوانده و شاگرد آقاي مصباح يزدي بوده. مي خواست بيايد ايران، اما چون هواپيماي مناسبي براي آمدن به ايران در اختيار نداشت، دکتر دستور داد هواپيماي تشريفاتي ايران رو كه زمان سيد ممد خاتمي خريده بودند، بفرستند براي آوردن وي. روز بعد روزنامه ها عکس او را در حالي که از يک هواپيماي ديگر پياده مي شد، انداختند. دکتر مسوول تشريفات را صدا کرد، عکس را نشانش داد و پرسيد «اوهوي! مگر هواپيماي تشريفات را نفرستاده بوديد؟ اينكه آن نيست كه !» مسوول تشريفات توضيح داد طبق دستور عمل کرده. بعد مشخص شد كه رييس جمهور پفيوز مذكور، كه گويا مثل خود دكتر درسش را خوب از استادش ياد گرفته، هواپيماي تشريفات ميليارد دلاري ايران را ديده، دلش خواسته و پسنديده! در نتيجه درجا دستور داده كه هواپيماي مورد نظر را جهت تعميرات اساسي! به آشيانه اي مخصوص منتقل كرده و با يك هواپيماي معمولي 4 نفره به تهران آمده. در حقيقت و به طور محترمانه ايشان هواپيماي ايران را بلند كرده و دست دكتر هم به هيچ جا بند نيست. بنده خدا به خاطراينكه صداي قضيه درنيايد، دستور پرواز مستقيم و محرمانه داده بود و پرواز در جايي رسمي ثبت نشده بود. از همه بدتر خبر رسيد كه خلبان هواپيما هم درخواست پناهندگي در جمهوري كومور داده و همانجا ماندگار شده! كارد ميزدي خون دكتر در نمي آمد، اما بنازم به اين روحيه و اعتماد به نفس كه خم به آبرو نمي آورد وبه يك ورش هم حساب نميكند كه بهترين هواپيماي ايران را سر هيچ و پوچ به باد فنا داده.

- منشي دکتر که در يکي از جلسات طرح تحول اقتصادي حضور داشته، تعريف مي کرد؛ مسوولان براي جمع و تفريق و ضرب و تقسيم عددهاي ميلياردي که به توان (ايکس) رسيده بود، از کاغذ و قلم و ماشين حساب استفاده مي کردند اما دکتر حتي در استفاده از ماشين حساب هم عاجز مانده بود! بعد از ساعتي حرصش درآمد و گفت: » د خب اين لامصب پس چجوري كار ميكنه؟!»

ahmadinejad

اکتبر 12, 2009 نوشته‌شده به دست | سياسي, طنز سیاسی | , , | بیان دیدگاه

با شما هستم !

مسيح علينژاد در یکی از آخرین نوشته هایش از احمدينژاد دو سوال به ظاهر ساده پرسیده، این كه اگر دختر خودت به جاي اين دختر بود، چه ميكردي؟؟ آیا بازهم در جواب سوال خبرنگاران خارجی عکس زن مصری کشته شده در آلمان را از جیبت خارج میکردی؟؟ آیا میگفتی که مشابه این اتفاق در ونزوئلا! هم افتاده است و سناریوی رادیوهای بیگانه و عوامل صهیونیست میباشد؟!!

ویا اگر یکی از پسرانت به جای این پسر بود چه میکردی؟؟ نه میخواهم بدانم که واقعا چه میکردی؟!!

آيا اين مردك پاسخي خواهد داشت؟؟ آیا هیچ یک از عوامل و مسببین این فجایع و حوادث هنوز آنقدری از شرف و انسانیت – نمیگویم دیانت و اسلام حتی- در وجودشان باقی مانده که پاسخی هرچند ابلهانه و خام دستانه بتوانند برای این 2 پرسش بسیار ساده دست و پا کنند؟

البته میتوان حدس زد که اراجیفی ردیف خواهند کرد در باب اینکه اینها عوامل استکبار و صهیونیست جهانی هستند و از کسانی پول گرفته اند تا جلوی دوربین این حرفها را بزنند تا بتوانند به این بهانه ویزایی و پناهندگیی و گرین کارتی بگیرند و این قضایا از بیخ مشکوک! است و دست آمریکای سابقا جهانخوار در این کارهاست و دامن نظام اسلامی از این اتهامات مبراست! و همه خوبیهای عالم در ما و نظام ما خلاصه شده است و دیگرانند که چشم دیدن ما را ندارند! وچه وچه وچه…

اینان لابد همگان را ازجنس خود میپندارند که حاضرند برای رسیدن به خواسته های نامشروعشان هر گناهی بکنند و به هر رذیله ای تن دردهند و به هر ریسمانی چنگ زنند و شرف و آبرو و انسانیت نداشته شان را به بهای به چنگ آوردن قدرت و ثروت این مرز و بوم به حراج بگذارند وهیچ ککشان هم نگزد از اینکه جوانان این مملکت را دارند به خاک و خون میکشند و ظلم میکنند و در جنایت و پستی و رذالت کم از هیتلر و استالین و صدام روا نمیدارند بر مردم هموطنشان، که در بعضی جاها حتی درس هم میدهند به این بزرگان!

در این میان اما هستند هنوز انسانهایی آزاده و حق طلب که با شنیدن این فجایع و درد دلهای این جوانان ، هوش از سرشان و خواب از چشمانشان میپرد و برای رفع این مظالم و ستاندن حق مظلومین از ظالمین، فریادشان بلند است و از هیچ کوششی دریغ نمیکنند، که نمونه بارزشان شاید شیخ مهدی کروبی باشد و وکیلان دربند دیگر و …

و ماییم این میان و پرسشی هنوز بی پاسخ  که پاسخش شاید تکلیفمان را با خودمان لا اقل مشخص میکند، اینکه واقعا  اگر این فجایع بر ما و خانواده و نزدیکان ما میرفت، به دنبال دست استکبار جهانی میرفتیم ؟ و یا ظالمان را در خیابانهای پاستور و مرکز شهر میجستیم و یقه اشان را دودستی میچسبیدیم و سرشان را به طاق چنان میکوبیدیم که در تاریخ بنویسند؟ ویا شاید هم همچنان فقط به عنوان یک تماشاچی ساده مینشستیم و نظاره میکردیم و هرازچندی برای یکی از این دلیران ایران زمین -که هنوز نسلشان خداروشکر منقرض نشده-، هورایی میکشیدیم و کف و سوتی خرجش مینمودیم؟ و بعد هم مینشستیم و یک مطلب بلند بالا در این راستا در وبلاگمان مینوشتیم و لینکش را در بالاترین و فیس بوک حواله میکردیم و دلمان خوش بود که داریم مبارزه میکنیم و اطلاع رسانی میکنیم و جنبش مدنی به راه انداخته ایم در فضای مجازی؟!

به راستی اگر این فجایع را در حق خواهر و برادر خودتان میکردند، چه واکنشی نشان میدادید؟

با شما هستم آقای احمدی نژاد!

با شما هم هستم آقای حداد عادل، آقای توکلی، آقایان لاریجانی،… با همه شمایانی که در ساختمان بهارستان مینشینید و اسمتان را گذاشته اید وکیل ملت! با شما هستم.

با شما هم هستم خواننده عزیز این مطلب!

با شما هستم…

سپتامبر 27, 2009 نوشته‌شده به دست | اجتماعي, سياسي | , , , , | بیان دیدگاه

ترانه نعره بکش به حالم بخند / ترانه گریه کن چشاتو ببند

آهنگ جدید شاهین نجفی: وقتی خدا خوابه

لینک دانلود

سه نفر، سه مرد، از جنس مرگ

یه تن که شکسته شده از جنس تگرگ

سه اراده، شش بیضه، سه آلت

یه ترانه، یه بهانه و یه فرصت

سه مغز پر از آیه و خشم و شهوت

یه اتاق، یه کبوتر، یه حرمت

تو رگاشون که جاریه آب منی

تو تو لحظه ای که تو حسرت مردنی

وحشت از تو چشماش فوران میزد

دستاش بسته بود فقط فریاد میکرد

اوین صداشو خفه میکرد تو دیوار

درد دخول و چندش از این تکرار

زخم رعشه ی خنده هاشون و تن

ترانه گریه کن چشاتو ببند

تو بکن برادر خدا خوابه

بکن مثل تاریخ کردنی کردنی

بدن مجروح و پاره شو بسوزون

روی نعش این کبوتر آیه  بخون

زمین وارثتو ببین خون گریه کن

زمین منفجر شو، بپاش، حیا کن

شب از هم بدر طرح آسمونو

فلک به زیر بکش زمین و زمونو

زمین تف کن تو صورتم اگه ساکتم

اگه واسه ترانه صدتا ترانه نگم

اگه واسه ترانه صدتا ترانه نگم

ترانه نعره بکش به حالم بخند

ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چطور غرقم تو لجن

ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

ترانه نعره بکش به حالم بخند

ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چطور غرقم تو لجن

ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

یه سر رو سنگفرش و خواب و فشنگ

یه بدن، یه سرباز و اشک تفنگ

یه بسیجی عاشق رنگ سبز

یه پلیس، یه پولس مسیح و نفی جنگ

یه آخوند رها توی قلب مردم

یه عمامه به سر توی دست کژدم

یه مهسا، ژیلا، شیوا، محمد

عیسی، عدنان، کاوه، جلوه، احمد

یه وکیل بی وکیل و درد قفس

سیلی و فحش و سلول و حبس نفس

یه بغض بلوری تو گلوی قناری

یه صدا، یه گلوله، یه زخم کاری

یه محمود اما از جنس زغال

یه حقارت، توهم، حس کمال

یه دولت که از معده ملت قی شده

گله ای که سی ساله وله، پی شده

خط بد و زشت و سیاه یه مدال

دکتر و مریض و مجرم و بی سواد

مثل هاله نور دور سر میخ

کاریکاتور یه دیکتاتور بوق و بیغ

ولی فقیه وقیح شنیع

یه معاویه گم تو لباس علی

ترانه ببین این کشتیو تو لجن

ترانه اسمشو از این دفتر خط بزن

ترانه اسمشو از این دفتر خط بزن

سپتامبر 17, 2009 نوشته‌شده به دست | فرهنگي, اجتماعي | , , | ۱ دیدگاه

با دستگيري شيخ مهدي كروبي، چه كنيم؟

از دو شب پيش خبر ميرسد كه ميخواهند شيخ مهدي كروبي را دستگير كنند و عده اي حيرانند كه چه كنيم اگر شيخ را بگيرند؟ برخي خود و ديگران را دلداري ميدهند كه اينقدر خر نيستند كه شيخ را بگيرند و برخي ديگر كه به تجربه دريافته اند كه محدوديتي براي خريت قابل تصور نيست، به دنبال راهي ميگردند كه مانع دستگيري شيخ شوند.

اما به راستي اگر شيخ را بگيرند چه ميشود؟ آيا واقعاً گرفتن شيخ، خريت است؟ براي پاسخ بايستي ديد كه اصلاً اين شيخ مهدي كروبي كيست؟ اين مرد كيست كه نگرفتنش برخي را ميترساند و گرفتنش برخي ديگر را؟ پيش از پاسخ ناصواب نيست كه متذكر شد پاسخ به پرسشهايي از اين دست كه فلاني – شيخ مهدي كروبي – كيست؟ قطعاً نميتواند كامل باشد، به خصوص آنكه پاسخ دهنده شخصي باشد غير از خود فلاني –اينجا شيخ مهدي كروبي- در واقع آنچه در ذيل خواهد آمد برداشت نگارنده از شيخ مهدي كروبي است به عنوان يك سياستمدار، آنهم با واسطه اخبار مكتوب و منقول. اما به نظر نگارنده:

1- شيخ مهدي كروبي سياستمدار است. او سياست را – حداقل در اين محدوده جغرافيايي- خوب ميشناسد و لوازمش را پذيرفته است. او در عين حال كه حكم حكومتي را ميپذيرد، تا پايين پله هاي مجلس به استقبال يدالله سحابي نيز ميرود. او ميداند كه دنياي سياست، دنياي سود و هزينه است. او ميداند كه عالم سياست فراز و فرود دارد. زماني لازم است بر صندلي رياست مجلس تكيه زد و زماني لازم است در دفتر روزنامه اي كه از همه سو مورد هجمه است – روزنامه سلام – نشست.

2- مهدي كروبي زمان شناس است. او به تجربه دريافته كه در عالم سياست نتيجه مطلوب تركيبي است از كنش سياسي مناسب در زمان مناسب. او ميداند كه زمان مناسب ترك صندلي مجلس چه زماني است – ترك مجلس كه منجر به آزادي نماينده همدان شد – و كي بايستي بر مشكلات اقتصادي مردم تاكيد نمود –انتخابات رياست جمهوري نهم- .

3- مهدي كروبي داراي اصول است. او ميداند كه در عالم سياست هم بايستي از بعضي چيزها كوتاه نيامد و تحت هر شرايطي رعايتشان نمود. او ميداند كه همين اصول است كه ضامن حيات يك سياستمدار است و ميداند كه پاشنه آشيل و چشم اسفنديار هر سياستمداري تخطي از اصولش است. او حمايت از زندانيان سياسي – حداقل بخشي از آنها – را يك اصل ميداند و هيچگاه از آن كوتاه نيامده است.

59419b6a96

برپايه همين ويژگيهاست كه مهدي كروبي در زماني كه طرف مقابل سعي داشت با تاكيد بر قانون گرايي و تكيه بر نمايش رسانه اي اعترافات غائله را بخواباند، پرده از وحشيگري هايش در رفتار با زندانيان برداشت و هرچه را رشته بودند پنبه كرد. وي در اين راه روزنامه اش را فدا كرد و از اصولش كوتاه نيامد.

واقعيت آن است كه طرف مقابل راهي جز دستگيري مهدي كروبي ندارد، به بياني بهتر مهدي كروبي راهي جز دستگيريش باقي نگذاشته است. شيخ مهدي كروبي به درستي دريافته كه اين زمان نه تنها بايد ايستاد، كه بايد موي دماغ طرف مقابل شد، بايد صدايش را درآورد، بايد آنقدر عصبانيش كرد كه عربده بكشد. طرف مقابل خريت را زماني مرتكب شد كه تقلب كرد، كه تقلب را تاييد كرد، كه صدايش را بالا برد.

مساله ساده است، به همين سادگي كه اگر خريت كردي، نبايد صدايت را بلند كني، وگرنه عرعرت تمام دنيا را پُر خواهد كرد. طرف مقابل راهي جز دستگيري مهدي كروبي ندارد، راهي كه كوس خريتش را در عالم مينوازد.

لذا آنها كه ميدانند در اين راه فراز و فرود هست و گاهي ناگزير به دادن هزينه اند، آنها كه از اصولشان كوتاه نخواهند آمد و مترصد زمان مناسب براي ضربه زدن به طرف مقابل اند، نبايد از دستگيري شيخ مهدي كروبي فرزند احمد، نگران باشند. كروبي خودش گفته است: مردم مقاوم باشند.

والسلام.

نگارنده: افراخته

سپتامبر 13, 2009 نوشته‌شده به دست | سياسي | , , | ۱ دیدگاه

فراموشی

برای تو میگویم

برای تو که در پی چاهی هستی تا سر در آن فریادکنی از جور مدعیان

برای تو که در خیمه ات آتش انداخته اند یزیدیان

برای تو که لاجوردی پوشت کرده اند لاجوردی مسلکان

برای تو میگویم:

که این سعیدها که سعیدی را مجبور میکنند تا از جانب سعیدی دیگر بخواند آن سعیدی را که امامشان بود فراموش کرده اند.

Saeed

نگارنده:افراخته

اوت 27, 2009 نوشته‌شده به دست | اجتماعي, سياسي | , | بیان دیدگاه

نه خارم, نه خاشاک …

اجرای بسیار زیبای جدیدی از آهنگ «سر اومد زمستون» :

لینک دانلود

سر اومد زمستون

شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوهها لاله زارن

لاله ها بیدارن

تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو میکارن

نه خارم نه خاشاک

زن و مرد بی باک

تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک

من آروم نگیرم

اگرهم بمیرم

من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم

من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم…

اوت 8, 2009 نوشته‌شده به دست | اجتماعي | بیان دیدگاه

خفقان…

مشت مي‌کوبم بر در
پنجه مي‌سايم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!

من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم،
-آآآآآآي!
با شما هستم!
اين درها را باز کنيد!
من به دنبال فضايي مي‌گردم،
لب بامي،
سر کوهي،
دل صحرايي
که در آنجا نفسي تازه کنم.
آه!
مي‌خواهم فرياد بلندي بکشم
که صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد کند.
از شما خفتهء چند،
چه کسي مي‌آيد با من فرياد کند؟

(فريدون مشيري)

37388190de1

تقديم به چهره هاي تكيدهء محمدعلي ابطحي، عبدالله رمضانزاده، بهزاد نبوي، محسن امين زاده، مصطفي تاجزاده، محمد قوچاني، محسن صفايي فراهاني، محسن ميردامادي، سعيد حجاريان، محمد عطريانفر، عبدالفتاح سلطاني، محمدرضا جلايي پور، احمد زيدآبادي، عبدالله مومني، علي تاجرنيا، سعيد شيركوند، شهاب الدين طباطبايي، سعيد شريعتي، فيض الله عرب سرخي، هدايت الله آقايي، روشنك سياسي، سميه توحيدلو، محسن حكيمي، ژيلا بني يعقوب، مهسا امرآبادي، مسعود باستاني، عيسي سحرخيز، محمدعلي دادخواه، يحيي كيان تاجبخش، مجيد سعيدي، حسين تاجيك، هنگامه شهيدي، شيوا نظر آهاري و…

اوت 3, 2009 نوشته‌شده به دست | اجتماعي, سياسي | , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | بیان دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.