فراموشی
برای تو میگویم
برای تو که در پی چاهی هستی تا سر در آن فریادکنی از جور مدعیان
برای تو که در خیمه ات آتش انداخته اند یزیدیان
برای تو که لاجوردی پوشت کرده اند لاجوردی مسلکان
برای تو میگویم:
که این سعیدها که سعیدی را مجبور میکنند تا از جانب سعیدی دیگر بخواند آن سعیدی را که امامشان بود فراموش کرده اند.

نگارنده:افراخته
نه خارم, نه خاشاک …
اجرای بسیار زیبای جدیدی از آهنگ «سر اومد زمستون» :
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوهها لاله زارن
لاله ها بیدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو میکارن
نه خارم نه خاشاک
زن و مرد بی باک
تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک
من آروم نگیرم
اگرهم بمیرم
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم…
خفقان…
مشت ميکوبم بر در
پنجه ميسايم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمدهام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم،
-آآآآآآي!
با شما هستم!
اين درها را باز کنيد!
من به دنبال فضايي ميگردم،
لب بامي،
سر کوهي،
دل صحرايي
که در آنجا نفسي تازه کنم.
آه!
ميخواهم فرياد بلندي بکشم
که صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد کند.
از شما خفتهء چند،
چه کسي ميآيد با من فرياد کند؟
(فريدون مشيري)
تقديم به چهره هاي تكيدهء محمدعلي ابطحي، عبدالله رمضانزاده، بهزاد نبوي، محسن امين زاده، مصطفي تاجزاده، محمد قوچاني، محسن صفايي فراهاني، محسن ميردامادي، سعيد حجاريان، محمد عطريانفر، عبدالفتاح سلطاني، محمدرضا جلايي پور، احمد زيدآبادي، عبدالله مومني، علي تاجرنيا، سعيد شيركوند، شهاب الدين طباطبايي، سعيد شريعتي، فيض الله عرب سرخي، هدايت الله آقايي، روشنك سياسي، سميه توحيدلو، محسن حكيمي، ژيلا بني يعقوب، مهسا امرآبادي، مسعود باستاني، عيسي سحرخيز، محمدعلي دادخواه، يحيي كيان تاجبخش، مجيد سعيدي، حسين تاجيك، هنگامه شهيدي، شيوا نظر آهاري و…
ما، آنها و ترس…
ميگه: ما نسل سوخته ايم،
نگاه ميكنم،
ميگه: ما ميدونيم استعمار چيه،
نگاه ميكنم،
ميگه: ما جوونيمون رو توي زندون گذرونديم،
نگاه ميكنم،
ميگه: بعد جنگ شد و رفتيم جبهه،
نگاه ميكنم،
ميگه: ما خيلي زود بزرگ شديم، ما جووني نكرديم،
نگاه ميكنم،
ميگه: چته؟
ميگم: هيچي،
ميگه: چرا هيچي نميگي؟
ميگم: چي بگم؟
ميگه: لااقل اينطوري به من زل نزن،
ميگم: باشه،
ميگه: تو چته؟
لبخند ميزنم،
ميگه: واسه چي پوزخند ميزني؟
ميگم: پوزخند نزدم،
ميگه: چرا، زدي، همتون عين هميد، آدم تا دو كلوم باهاتون حرف بزنه مثل بز اخفش آدمو نگاه ميكنيد، فكر ميكنيد ازتون كم ميشه دو كلمه حرف بزنيد؟
ميگم: نه،
ميگه: پس چي؟ چه مرگتونه؟
ميگم: ميترسيم از شما كم بشه!
ميگه: از چي مون كم بشه، ها؟
ميگم: از افتخاراتتون،
ميگه: منظور…؟
پا ميشم،
ميگه: كجا؟
ميگم: ميرم دانشگاه، كار دارم،
ميگه: منظورت چي بود؟
ميگم: ولش كن،
ميگه: نه، چرا ولش كنم؟ حرف زدي پاش وايسا، چرا مثل ترسوها فرار ميكني؟
ميگم: آره، ما ترس رو خوب ميشناسيم، از وقتي خودمون رو شناختيم، ترسيديم، ازصداي موشكهاي صدام ترسيديم، از تابوتهايي كه رو دوشِتون ميذاشتيد و لا اله الا الله ميگفتيد ترسيديم، از خدا ترسيديم، از اينكه تو جهنم از موهامون آويزونمون كنه ترسيديم، از اينكه مجبورمون كنه گوشت مردار برادرمون رو بخوريم ترسيديم، ما از مسجد ترسيديم، از تاريكي و گريه هاتون توي مسجد ترسيديم، از امام زمان ترسيديم، از اينكه مبادا جزو اندك يارانش نباشيم ترسيديم، هرروز صبح كه توي صف مدرسه داد ميزديم عجل علي ظهورك ترسيديم، وحشت كرديم، ما از مدرسه ترسيديم، ترسيديم مبادا توي دستشويي يه سال بالايي ترتيبمون رو بده، ما از راه رفتن توي خيابون ترسيديم، از مامورهاي كميته و نيروي انتظامي ترسيديم مبادا از لباسمون خوششون نياد و بهمون بچسبونن كه داشتيم دختربازي ميكرديم، از دخترها ترسيديم مبادا عاشقشون بشيم، ما از عشق ترسيديم چون بهمون حقنه كرده بوديد كه بسيج مدرسه عشق است، ما از بسيج، از سپاه ترسيديم، ترسيديم بفرستنمون جلوي توپ و تانك تا راه قدس باز بشه، تا انقلاب صادر بشه، ما از انقلاب ترسيديم، از ضد انقلاب ترسيديم، از شاه دوست و ليبرال و سكولار و لائيك و چپ ترسيديم مبادا گولمون بزنن، ما از انقلابيون ترسيديم، از چپِ عربده كشِ مخالفِ آمريكاي ديروز و اصلاح طلب بي عرضهء امروز، از راستِ آب زيركاهِ ديروز و اصولگراي قداره بندِ طرفدارِ روسيهء امروز ترسيديم مبادا ارشادمون كنن. ما از عدم شركت در انتخابات ترسيديم مبادا وضع از اين هم بدتر بشه، ما از شركت توي انتخابات ترسيديم مبادا رأيمون رو بدزدند…
ميگه: دانشگاهت دير نشه…
ميگم: آره، ما ترس رو خوب ميشناسيم اما ترسو نيستيم، ديگه چيزي نمونده ازش بترسيم… خداحافظ.
نگارنده: افراخته
برگي از خاطرات يوميه محمودالسلطنه، از نوادگان آغا محمدخان قجري!
«توضيح ضروري: تمامي اسامي اشخاص و مكانها در اين نوشته خيالي و مجازي بوده و هرگونه تشابه با افراد حقيقي و مكانهاي واقعي تصادفي ميباشد.»
شنبه، 13 جمادي الاولي، سنه 1288 هجري قمري
صبح علي الطلوع بيدار شديم. كمي در جايمان غلتيديم و به بدن مبارك كش و قوس داديم! خيلي خوشمان مي آيد از اين كار! دست را به سمت متكاي بغلي برده كه عيال را پيدا كنيم! كه ناغافل دستمان خورد به مقادير زيادي ريش و پشم! زهره ترك شديم اول صبحي! مثل جن زده ها از جايمان جستيم و چشمهاي مبارك را خوب ماليديم! تازه شيرفهم مان شد كه قضيه از چه قرار است.
يادمان آمد كه ديشب تا پاسي از شب گذشته مشغول جلسات خفيه با اذناب و نوكرهاي بارگاه همايوني مان بوديم! و به ناچار به عيال تيليفون زديم و فرموديم كه امشب را در بارگاه حكومتي به صبح ميرسانيم و درنتيجه همين جا بساط خواب را فرموديم تا غلام الدوله بينوا علم كند! آن ريش و پشم كذا نيز متعلق به همين غلام الدوله ايكبيري ميباشد كه از بس لوس و ننر بار آمده است، دايماً مي آيد خودش را به ما ميچسباند و هي زبان ميريزد كه : قربانت گردم! من اگر فاصله ام از شما بيش از يك ذرع باشد، خوابم نميگيرد و مرتب خوابهاي ناجور و آنچناني مي بينم! صد مرتبه تا به امروز بهش گفته ايم كه: غلومي! حداقل يك موزر نمره 4 به آن ريشهاي بي صاب مونده ت بزن آخر لامصّب! چشمهايش را تنگ مي كند و لبهايش را آويزان كه: قربان خاك پاي نورانيت! ما دلمان مي خواهد، اين فاطمه السلطان (متعلقه اش را مي گويد زبان بسته) نمي گذارد! تهديدمان كرده كه اگر اينها را كوتاه كني، چهره نكبتت بيشتر توي ذوق ميزند و بچه ها مي ترسند و شب ادراري مي گيرند و چه و چه و…
الغرض، به ناچار بلند شديم و كمي هارت و پورت كرديم تا غلام الدوله نيز از جا جست و ناليد كه: صبح بخير قبله نوراني عالم! به خريتش رحم كرديم و نزديمش اول صبحي! از بس كه كودن و زبان نافهم است اين موجود، گاهي مارا تا حد جنون عصباني مي كند! هزاربار پس گردنش زده ايم و گفته ايم كه مردك! اين قدر در محضر ما ازنور و روشنايي و هرآنچه كه به آن مربوط است اسم نبر! باز خداي ناكرده در محفلي و جايي دهان مباركمان مي چاد و حرفي مي زنيم و دوباره چندسال مثال قاطر در گِل گير ميكنيم كه چگونه و با لطايف الحيلي، گوزي كه داده ايم را گردن بغل دستي مان بيندازيم و حاشا كنيم! به خرجش نمي رود كه نمي رود! خلاصه به هر جان كندني كه بود، هيكل نحيفش را از جلوي اردنگ همايوني مان سالم به در برد و براي مهيا كردن سوروسات چاشت صبحگاهي و خبركردن مابقي نوكر و كلفتهاي بارگاه حكومتي به راه افتاد.
سر سفره ناشتايي بوديم و داشتيم به جفنگيات اين غلام الدوله ابوالمشاغل مي خنديديم كه سر و كله ابوهاشم مثمرالدوله و ميرزا اسفنديار رحيم الممالك پيدا شد. خوشمان مي آيد از اين موجودات ابن الوقت مارمولك! مثل خودمان هستند بلاتشبيه و در زمينه سورچراني و پيداكردن سفره هاي پهن و آماده بسيار متبحر!
(من باب توضيح عرض كنيم كه اين ابوهاشم مثمرالدوله، از ياران دوران طفوليت مي باشد كه ساليان درازي ست كه در ركاب ما مي باشد و بسيار دوست داشتني و نازنين است. ياد دوران خربچگي مان كه با يكديگر بخس و بجّه بازي مي كرديم به خير! اما اين آخري، آميز اسفنديار، سوگلي مان مي باشد، خيلي انسان خنده دار و مضحكي است، مي خواستيم لقب رحيم شيره اي را به ايشان بدهيم، آن پدر سوخته ديگر، مسعود شيره اي نگذاشت لامروت! پاهايش را كرده بود توي يك كفش كه شيره اي بارگاه همايوني محمود السلطنه ما مي باشيم و بس!)
الغرض رخصتي داديم كه نشستند به بلعيدن كله پاچه و حليم ناشتايي با سنگك خشخاشي مخصوص و همزمان شروع كردند به وراجي و ياوه گويي كه ناگهان دود از كله مباركمان بلند شد! تازه يادمان افتاد كه اي دل غافل! امروز، روز موعود است و بنا داريم به اتفاق تني چند از اين نوكران خاصه سوار بر كالسكه همايوني گشته و از براي امر مهم نگاشتن نام مبارك خويش به قصد صدارت اعظمي مملكت به بلديه مركزي طهران عزيمت كنيم!
دلمان آشوب شد، سگرمه هامان را درهم كشيديم و با يك تيپا و تشر حسابي، كل بساط عيش و مفت خوريشان را برهم زديم، في الواقع زهرمارشان نموديم! البته بهتر! كوفت بخورند بهتر است اين جماعت بي خاصيت! در اين موقعيت خطيري كه امروز ما قرار داريم، چه جاي چپاندن كله پاچه و ريشخند كردن ميرزا اسفنديار و دست انداختن غلومي است آخر؟
الغرض، بانگي زديم و الدرم بلدرمي نموديم و نوكرهاي دم دست را مهيا نموديم و بعد از نيم ساعت ديوثي و اين طرف و آن طرف دويدنهاي غلام الدوله و بالا و پايين كردنهاي آميز اسفنديار و ابوهاشم عازم حركت شديم كه ناغافل ديديم كه زرشك! دو تن از پنج تن اهل خطا هنوز خبر مرگشان نيامده اند كه! (لقبي است كه خودمان به اين غلامان حلقه به گوش داده ايم! روزي بايد داستان اين نامگذاري را نيز بنگاريم كه الحق طرفه حكايتي است! يادمان باشد!)
البته آن مردك سوسول فرنگي مآب، آميز جواد شلغمدريان را مي دانيم كه كدام گوري رفته! ديشب آخر شبي آمده بود دست بوسي و مي ناليد كه فردا صبح زودتر از قبله عالم بايد در سردر بلديه مركزي، حاضر به يراق باشيم با وردست و غلام بچه و قل و منقل و هزار خنزر پنزر ديگر، محض رژيستوري صحنه تشريف فرمايي قبله عالم جهت نام نگاري! (مرده شور برده خيلي خوش بدن است، لب خزينه حمام هم باباكرم ميرقصد! نه كه خيلي خوش صورت و خوش صدا مي باشد اين رژيستور درب و داغان و مافنگي ما، صورتش را مي آورد يه وجبي صورت همايوني مان و مثلا خودماني ميشود با قبله عالم! از دهانش چنان بوي جورابي مي آمد كه از يادآوريش هم دلمان بي حال مي شود! بگذريم!)
ديگر كفرمان داشت در مي آمد، نعره اي زديم كه غلام الدوله به خودش خرابي كرد گويا و پرسان و ترسان جلو آمد و از حالمان جويا شد! گفتيم آخر مردك مفت خور بي خاصيت! همه عالم و آدم خبر دارند كه امروز ما تشريف فرما بايد بشويم بلديه و نام مبارك و ميمون! مان را از براي صدارت اعظمي بنگاريم! آن وقت اين مسعود شيره اي تنه لش كجا غيبش زده ناغافل؟ او كه صبح تا شام مشغول مفتخوري و مفت كشي در بيت همايوني مان ميباشد، الان كه بايد باشد چرا نيست آخر؟
در همين وانفسا كه ما مشغول تاديب و ترساندن اين غلومي ابوالمشاغل بيچاره بوديم، مسعود شيره اي نيز افتان و خيزان و نالان هويدا شد! في الفور خرتلّاقش را دودستي چسبيديم كه مردك نمك به حرام! كدام گوري بودي كه اين طور اول صبح به اين مهمي، اوقات مبارك مارا تلخ نمودي؟ چس ناله اي كرد كه اول هيچ حالي مان نشد! با علم الاشاره ملتفتمان كرد كه كمي شل كنيم تا راحت تر جان بكند و بگويد! دست آخر معلوممان شد كه مردك مفت خور ديشب مطابق معمول منقل و ترياك اعلي و مفت را در اطاق مخصوص همايوني مان تنها گير آورده و خلاصه نامردي نكرده و تا خود صبح تا توانسته هي بست روي بست چسبانده و هي دود پشت دود گرفته!! كه به قول زبان الكن خودش دم صبحي بلند ميشود به هواي چاي نبات زعفراني، كه سرش گيج ميرود و براي مدتي به ناچار تنفسي اعلام ميشود و از هوش ميرود! تا اينكه صداي هارت و پورت صبحگاهي ملوكانه مارا شنيده و ازجا جسته و براي عرض خانه زادي خدمت رسيده!! (شانس آورديم كه تازه از هوش رفته مردك زالوصفت مفت كش! وگرنه ته مانده ذخيره روزمباداي ترياكمان را هم دود كرده بود و رفته بود پي كارش حرام لقمه!)
خدا به داد ما برسد امروز با اين جماعت مشنگ و نئشه و دلقك! خودمان هم كه از بس دير بيدار شديم، به بازسازي روحي و جسمي ملوكانه مان نرسيديم! از بس كه وقت ضيق است لامصّب! مانده ايم با اين خماري اول صبحي آن هم در چنين روز خطيري چه خاكي بر سر بريزيم، كه ناگهان فرشته نجات همايوني مان از راه رسيد….
(ادامه دارد…!)
عكس تزييني است!
نگارنده: الف-ميرزا
این یک مطلب طنز نیست…
بسم الله الرحمن الرحيم
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران، جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد
باسلام. احتراماً درپي فراخوان آن مقام محترم از نخبگان كشور براي ارائه نظرات خود در مورد تركيب كابينه دولت دهم و باتوجه به شرايط حساس كنوني كشور كه خيابانها جولانگاه عوامل استكبار جهاني، مفسدين اقتصادي داخلي و منحرفين داخلي و خارجي از اصول انقلاب شكوهمند اسلامي شده است و تمامي رسانه هاي تصويري جهان -به جز رسانه ملي، صداوسيماي جمهوري خلق چين و تلويزيون ملي روسيه- سعي در خدشه دار كردن حماسه امت حزب الله و انتخاب جنابعالي در انتخابات دهم رياست جمهوري را دارند،بر خود لازم ميدانيم كه پيشنهادات خود را خدمت آن مقام محترم ارائه نماييم.
۱- باتوجه به رهنمودهاي مقام رهبري در پي خنثي كردن دسيسه هاي دشمنان انقلاب كه درپي افزايش قيمتها در داخل كشور و كاهش قيمتها در خارج از كشور هستند تا از اين طريق دولت دهم را ناكارآمد جلوه دهند، پيشنهاد ميشود كه ميوه فروش سر كوچهء منزل قبلي تان در محلهء نارمك به عنوان وزير بازرگاني به مجلس شوراي اسلامي معرفي شود.
۲- درپي تقدير از خدمات پيشين معاونت دانشجويي دانشگاه زنجان -كه متاسفانه قريب به 2 سال پيش در هنگام انجام وظيفه و ارشاد يكي از دختران منحرف دانشگاه مورد حملهء عده اي دانشجونما قرار گرفت- و باتوجه به وضعيت فجيع دانشجويان دانشگاههاي سراسر كشور به خصوص دانشجويان دختر، مقتضي است كه ايشان به معاونت دانشجويي وزارت علوم و تحقيقات و فناوري منصوب شوند.

۳- باتوجه به سياه نمايي سردمداران انقلاب مخملي در ايران در مورد آمارهاي ارائه شده توسط دولت خدوم نهم و سابقه انقلابي و ارزشي جناب آقاي دكتر كردان -به خصوص حماسهء راي اعتماد گرفتن ايشان از مجلس هشتم- به نظر ميرسد كه انتصاب ايشان به رياست سازمان آمار كل كشور مناسب خواهد بود.

۴- باتوجه به اصل شايسته سالاري که همواره سرلوحه کارهای جنابعالی بوده است، پیشنهاد میشود سردار زارعی به عنوان نماینده دولت دهم در ستاد اقامه نماز جماعت در کشور معرفی شوند! تنفیذ اختیارات تام به ایشان در امور نماز جماعت بانوان میتواند موجب جذاب شدن نماز جماعت برای جوانان عزیز شود!
۵- باتوجه به پیشرفت خارق العاده خواهر دانشمند جوان هسته ای که قریب چهار سال پیش توسط جنابعالی کشف شدند، انتصاب ایشان به معاونت فنی سازمان انرژی اتمی میتواند موجبات پیشرفتهای بیشتر کشور عزیزمان ایران در علوم هسته ای را فراهم کند. چنانچه برادر ایشان نیز به عنوان مسوول خرید سازمان انرژی اتمی منصوب شوند، علاوه بر بی نیازی کشور از خارج در تهیه تجهیزات مورد نیاز سازمان انرژی اتمی و بالتبع خنثی کردن تحریمهای شورای خودفروخته امنیت میتواند موجبات خوشحالی پدر و مادر ایشان و کاهش بیشتر آمار بیکاری را نیز فراهم کند!

۶- باتوجه به اظهارات اخیرتان در رسانه ملی مبنی بر نارضایتی شما از میزان پیشرفتهای دولت نهم در زمینه فرهنگ ، پیشنهاد میشود که جناب آقای حسین شریعتمداری از روزنامه کیهان به عنوان وزیر به وزارت فرهنگ و ارشاد بیایند و جناب آقای صفار هرندی به روزنامه کیهان برگردند! انشاءالله با پیگیری سیاستهای وزارت ارشاد دولت نهم -البته با شتاب بیشتر- توسط ایشان شرایط لازم برای ساخت سریالهای یوزارسیف دوم و سوم و فیلمهای سینمایی اخراجیهای ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و ۷ در دولت دهم فراهم میشود و تعداد بیشتری از هنرمندان خودفروخته و عاشق امریکای جنایتکار به سرنوشت آن بازیگرهء بی همه چیز گلشیفته فراهانی دچار خواهند شد!

7- از آنجا که محیط های شهرهای کشور با هدایت تلویزیون فارسی بی بی سی شاهد افزایش بی رویه خس و خاشاک هستند، باتوجه به پیشینهء درخشان سردار رادان در پاکسازی شهرهای کشور از آلودگی پیشنهاد میشود ایشان به ریاست سازمان حفاظت از محیط زیست منصوب گردند.
8- با توجه به خدمات ارزشمند حضرت آیت الله مجتبی خامنه ای در انتخاباتهای دوره نهم و دهم ریاست جمهوری و تجربهء ایشان در ترانسفر مبالغ کلان پیشنهاد میشود ایشان به عنوان مسوول صندوق ذخیره ارزی منصوب گردند. تنفیذ اختیارات نظارتی مجلس شورای اسلامی بر صندوق ذخیره ارزی به ایشان میتواند ایشان را در انجام وظایف آتی بیش از پیش موفق سازد، لذا به نظر میرسد مناسب است نسبت به مذاکره با مقام رهبری برای صدور حکم حکومتی در این خصوص اقدام شود!
9- باتوجه به خدمات درخشان آقایان صادق محصولی و کامران دانشجو در انتخابات دهم ریاست جمهوری، لازمست که این آقایان تا پایان عمر در پستهای فعلی خود ابقاء شوندتا انشاءالله با عنایات خاص امام عصر بتوانند به خدمات خود به ملت شهیدپرور ایران ادامه دهند!
10- باتوجه به غیبت کبری حضرت ولی عصر و امکان دسترسی حضرت آیت الله خزعلی به ایشان، پیشنهاد میشود که ایشان به عنوان مشاور امام زمان در امور ریاست جمهوری ایران منصوب گردند تا در فضای مسموم کنونی نسبت به توجیه ایشان اقدام فرمایند، مبادا تبلیغات مسموم دشمنان ایشان را تحت تاثیر قرار دهد و حضرت ظهور فرمایند! باتوجه به پیشینهء اسلامی و انقلابی آیت الله خزعلی ایشان توانایی توجیه حضرت را دارند که حداقل تا پایان دوران ریاست جمهوری دهم ظهور نفرمایند.
11- از آنجاییکه همواره یکی از اهداف جنابعالی مبارزه با مفاسد اقتصادی بوده و هست، انتصاب جناب آقای دکتر علی آبادی به عنوان نماینده ریاست جمهوری در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی گامی موثر در مبارزه با مافیای اقتصادی خواهد بود. انتصاب فرزند ایشان به عنوان مشاور جوان ریاست جمهوری در مبارزه با مفاسد اقتصادی و تاکید به آقایان در خصوص لزوم استفاده از نظرات کارشناسی جناب آقای سردار صادق محصولی در کشف شگردهای مافیای اقتصادی میتواند دولت دهم را بیش از دولت نهم در کشف و معرفی و محاکمه مفاسد اقتصادی موفق نماید!

12- ابقاء جناب آقای دکتر رحیمی در معاونت پارلمانی ریاست جمهوری میتواند به همگرایی بیش از پیش دولت و مجلس کمک شایانی کند. سابقه ارزشی انقلابی ایشان در دولت نهم نشان داده که ایشان توانایی چشمگیری در توجیه نمایندگان نسبت به طرحهای دولت دارند! دراین خصوص لازمست که ریاست آتی بانک مرکزی کاملاً توجیه شوند که در دسترسی ایشان به منابع مالی بالاخص 24 ساعت پیش از رای گیری در صحن علنی مجلس نبایستی هیچگونه مزاحمتی ایجاد شود!
13- گرچه این روزها صحبت از انتقال آیات عظام جناب آقایان رسائی و حسینیان از مجلس هشتم به دولت دهم بسیار است، اما به نظر میرسد حفظ این سرمایه های انقلاب! در مجلس هشتم مفیدتر خواهد بود. توضیح آنکه همانطور که در دیدار پیش از انتخابات با نمایندگان اصولگرای مجلس هشتم فرمودید که پس از پیروزی در انتخابات بایستی با برخی از مجلسیها -که متاسفانه هیئت رییسه مجلس هشتم را نیز در اختیار دارند و با سکوت خود و عدم حمایتشان از شما پیش از انتخابات آب به آسیاب دشمن میریختند- برخورد شود، بایستی حضرات در مجلس هشتم باقی بمانند تا بتوانند انشاءالله به هیئت رییسه مجلس راه یابند (البته در این خصوص خدمات آتی جناب آقای دکتر رحیمی و بانک مرکزی بسیار موثر خواهد بود).
دلیل دیگر آنکه آقایان خواهند توانست در سایه الطاف امام عصر و نماینده بر حقشان مقام عظمی ولایت درجهت تصویب طرح مادام العمر کردن مقام ریاست جمهوری برای جنابعالی در آینده نقش جشمگیری داشته باشند.
و من الله التوفیق
جمعی از نخبگان کشور
نگارنده: افراخته
